تبليغاتX
انبا مینو

سر زنگ انشا طنین صدای معلم
کلاس را، حواس را، چه مرعوب می کرد
چه بی انقطاع ذهن خالی من را
پر از ذکر حرفهای خوب خوب می کرد
"پدر آب داد و پدر نان داد"
"پدر عشق داد و دل شیر داد"
"پدر امنیت داد و امید داد،
 پدر امنیت داد و امید داد...."

صدایش چه بی انقطاع می درد حجم خالی ذهنم
پر از غربت درک این جمله ها باور من
من و عشق و سقفی ز امنیت و ضرب نام پدر
که دستش دارد سر مهر و آرامش و اهلیت
که نیمه شبان می درد معنی امنیت
پدر آب داد و پدر نان داد
پدر دست بر روح معصوم من برد و رفت
پدر انتقام سیاهی فقر و نگون بختی از من گرفت
پدر سرد بود و "پدر" این نبود
پدر در کتاب و همه قصه ها...
پدر معنی مرگ معصومیت، بود !
پدر در کتاب و سخنهای دوستان من
پر از کین و توهین نبود
هنوزم صدای قدمهای بی انتهای معلم
چه سرد و تهی منعکس می کند روح تنهاترم را

"پدر امنیت داد و امید داد
 پدر امنیت داد و امید داد...."

پدر بر خلاف همه قصه ها
فقط وقت خوابش مرا راه داد
من و درد و خشم و سکوتی ز عجز
به رغم همان لذت داد
پدر کشت من را بدون سلاح
ندانست این بدترین ضربتی بود
که بی رحم و سنگین بکوبید جان مرا

                            که تعریف دق، بعد از آن بهتر از زیستن، این چنین بود.

 

پی نویس : هنوز معنی خیلی از حوادثی که در زندگی می گذشت ، برایم نامفهوم بود . (۲۳/۱۰/۱۳۸۱)

 

 

+ نوشته شده توسط سمیره در 87/10/21 و ساعت 19 |